شنبه چهارم اسفند 1386
روشنای چشمهایت.....
خواستم بپرسم
کی میرسیم خانه؟
خانه تویی
خانه منم
خانه ماییم در مسیر
تو بلند بالا در اوج
من همیشه در حضیض
بالا بلند
روشنای چشمهایت را
ز پیش پاهایم مگیر
کوچه تاریک است و دست انداز
راه طولانی است......
پينوشت:همینجوری.سوژه زیاده برا نوشتن. اما حوصله نوشتنش نیست.حتی اگه نوشته شده باشه، حوصله پابلیشش نیست.اگه پابلیش هم بشه… بیخیال.... فعلا اینو داشته باشین تا ببينيم چي پيش مياد…
نوشته شده توسط سارا در ساعت 23:14 | لینک
|
