تبليغاتX
ثانیه ها
به خاطر ثانیه هایم اناری دانه کن،تا دوباره گل بیاندازد صورت احساسم

خیلی خسته ام.از صبح کلاس رانندگی ونق نق مربی و بپیچ، بپیچش رو شنیدن ....  بعد هم اومدن دفتر روزنامه. از شانس ما سردبیر تشریف بردن مسافرت. جناب وکیلی هم  قبل از تشریف فرمایشون به منزل  مسئولیت نظارت بر صفحات و هماهنگی با سر دبیر رو به من سپردن. هر چند سر دبیر محترم خودشون مطالب اصلی رو می فرسته و تیترا رو هم باهاش هماهنگ می کنیم ، اما ماکت دادن و ویرایش نهاییش افتاده با من.  الانم ساعت۳۰/۸ شب و هنوز این صفحه اول در نیومده. حالا نق نق های غنایی  مسئول فنی که شب عروسی دختر عمه ام و دیرم شده به کنار..... اون بلوار گلاب  و اون تاریکی مطلق رو جیکارش کنم؟

خدا به خیر کنه این چند روز رو.........

نوشته شده توسط سارا در ساعت 19:43 | لینک  | 

بالاخره  امتحانا تموم شد. یه ماه استرس . شب نخوابی، خدابا کمکم کن و ..... تموم شد .خدا می دونه هیچ ترمی مثل این ترم برام سخت نگذشت.هر چند لبخند پیروزی بعد از آخرین امتحان ،ودیدن نمره روش تحقیقم که اونم متاثر از انتقادم از کلاسا و روش تدریس بعضی از اساتید محترم تو پست قبلی بود، نباید بی ربط باشه و محو شد. اما  گذشتن و راحت شدم........  

 

 

 

نوشته شده توسط سارا در ساعت 10:29 | لینک  | 

صب ساعت دور و برهای ۷.۳۰ بود که از ایستگاه متروی نزدیک دانشگاه اومدم بیرون و بدو بدو خودمو رسوندم سر دماوند.عجله داشتم و بخاطر امتحان بگی نگی تو حال خودم بود. یه لحظه حس کردم پمپ بنزین کنار دانشکده یه جوریه، اما دقت نکردم و رفتم سمت دانشکده...

یه ساعتی طول کشید، امتحان بدک نشد. مطمئن تر و بگی نگی قبراق از همون راهی که اومدم داشتم بر می گشتم، دوباره نگاهم به پمپ بنزین افتاد، آره بابا این پمپ بنزینه یه چیزیش میشد! همه چی درب و داغون و سوخته پوخته بود پمپا نابود بود ... و سیاهی دود و سفیدی این پودرای آتش نشانی همه جا  رو سیاه و سفید کرده بود .

از همه جا بی خبر از یکی از سربازایی که از بقیه خوشتیپتر بود و اونجا وایساده بودن پرسیدم سرکار چی شده...به خنده گفت: هیچی استعمال دخانیات کردن اینجوری شده..... بعدشم گفت :یعنی تو خبر نداری دیشب چه خبر بوده توی شهر؟!

تازه یاد سهمیه بندی و شلوغ پلوغیای ساعت ۱۰ - ۱۱ صف پمپ بنزینا افتادم..دوربین گوشی رو تنظیم کردم و هنوز صدای چیکش در نیومده سزبازه با لهجه ترکی خوشگلی گفت: خانم عکس نگیر، توگف ممنوعه.  عکس بیندازی قوشیتو توگیف میکنماااااا

گفتم چشم سرکار نمی گیرم و گرفتم و توگیف نکرد....

نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:42 | لینک  |