ترم به نیمه رسیده بود و هنوز از استاد کلیات حقوقم خبری نبود. درست سه هفته بعد از عید، اون هم با کلی مشقت، بی برنامگی و تداخل با درسهای دیگه بالاخره کلاس تشکیل شد و چشم مون به جمال جناب استاد روشن شد. دلمون خوش بود حالا که دیر تشکیل شده اما می تونیم با مباحث اولیه حقوق که در نمای بیرونی به نظر باید شیرین بیایند آشنا خواهیم شد. مباحثی مثل آزادی های فردی، آزادی بیان، مباحث مقدماتی حقوق ارتباطات و روزنامه نگاری ... اما استاد محترم در همون اولین جلسه کلاس آب پاکی رو روی دستمون ریخت. کنفرانس اختیاری درباره هر مبحث حقوقی و فقهی و موضوعات مشخص می شود! حقوق زن در اسلام ، نفقه و تمکین و مهریه و طلاق، ازدواج موقت و طلاق و مباحثی که نهایتا بیشتر و بیشتر دانشجوی ارتباطات را را از مبحث حقوق به عنوان یکی از ارکان روزنامه نگاری و رسانه دور و دور تر می کنه..تدریس و جزوه هم که جای خود داشت.درست تا آخرین جلسه کلاس و تا آخرترم نمی دونستیم چی باید بخونیم ؟هفته آخر هم یه جزوه 150 صفحه ای با یه نگارش افتضاح که هیچ ربطی هم به موضوعات سر کلاس نداشت داد دستمون و به امان خدا. به همین راحتی، دانشجویان روزنامه نگاری دانشگاه آزاد واحد مرکز با کلیات حقوق آشنا شدند. آره جون عمه استاد!!
کلاس روش تحقیق همه فاجعه از نوعی دیگر بود وهمش به نوشتن گذشت .نفهمیدیم چی به چیه؟آخر سر هم یه جزوه 80، 90 صفحه ای کلاس (البته با طرز نوشتن من)و یه جزوه 50 صفحه ای که بعد از اون همه نوشتن وقت کم آوردیم و باید به مدد کپی و دکه انتشارات دانشکده تکمیل می کردیم روی دستمون موند بی انصافی نباید کرد، بهتر از کلیات حقوق بود اما خوب چون بیشتر وقت به نوشتن گذشت چیز زیادی یاد نگرفتیم.یا لااقل واسه من اینجوری بود.
ارتباط بین الملل هم که سرکار خانوم استاد از همون اول کلاس می نشست رو صندلی و شروع می کرد از رو کتاب خوندن. نه تحرکی ، نه حرفی ، نه بحثی ، نه سوالی ، نه اظهار نظری و ......هیچی به هیچی....من که همش به این فکر می کردم که خدایا سرکار علیه چطور می تونه دو ساعت تمام یک جا بنشینه و جم نخوره! این عدم بحث کلاسی رو توفرم ارزیابی تدریسش نوشتم!!!
البته احتمالا فهمید که خاطره خوبی از نحوه تدریسش نداریم آخرین جلسه با بچه ها راه اومد و نمونه سوالات امتحانی رو در اختیار بچه ها گذاشت تا اقلا دعاش کنیم، نه به خاطرحق استاد و شاگردی و آموختن بلکه بخاطر نمره ای که از درسش خواهیم گرفت...
من یکی کلاس اندیشه سیاسی رو همش حواسم جای دیگه بود و بعضا با بغل دستیم حرف میزدم و چیز زیادی ازمباحث کلاس و افاضات جناب استاد دستگیرم نشد اما راستش من که روش تدریسشو پسندیدم .همون اول کتابشونو معرفی کرد و هر جلسه مبحث درس مشخص بود و یه چیزایی دستگیرمون شد!!!
در مجموع اینکه تنها کلاسی رو که ازش راضی هستم و حسابی استفاده کردم، اصول روزنامه نگاری استاد توکلی بود .درسته! خیلی سخت گیره اما ارزشش رو داره و خیلی چیزایی که به درد دنیا و آخرتمون!! می خوره رو از کلاسش یاد گرفتم. اینطوری بگم بعد از ۴ ترم فقط سر کلاس توکلی بود که احساس دانشجوی روزنامه نگاری بودن بهم دست داد..
ناگفته نماند که برنامه امتحانیمون هم محشرهف چنین زمان بندی فشرده ای برای امتحان دادن رو فقط و فقط می تونید توی دانشگاه آزاد واحد مرکز تجربه کنید!!!.........
کلنجار رفتن با یه مورچه سمج گذرونم.آقا یا خانم مورچه که هیکل ورزیده و بازو های پرورش اندامی خوبی داشت اصرار می کرد که یه تیکه قند رو که ۴ برابر هیکلش بود و اقلا ۶ برابر وزنش سنگین بود را تا ناکجا آبادی که لونه خودش و دوستاش بود ببره. من هم محو زورآزماییش با حبه قند شده بودم و با دوربین گوشی k750 تعقیبش می کردم و هی چلیک چلیک عکس می گرفتم..... بگذریم که بعد از خارج کردن حبه قند از سکوی آلاچیق ، خودش و حبه قند را از ارتفاع یک متری سکو به پايين پرت كرد و دوباره یه ۱۰ متری اون رو توی خاک و خل و چمن های حاشیه آلاچیق دنبال خودش كشوند ولي بالاخره از خیرش گذشت و دمش رو گذاشت رو کولش و راهش رو کشید و رفت اما....به هر حال تجربه جالبی بود ....
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابی ، به قدر وسع بکوشی
بقیه عکسا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
اگر دلت سراچه بهانه هاي بي بهار شد
مرا خبر بده
اگر اسير لحظه هاي بي پناهي وعبث شدي
اگر تمام خاطرات رنگي تولدت
به سمت هيچ محو شد
بيا به ديدنم
ومن كنار پنچره
به سمت هيچ
در آستانه تولدي هزار باره ام
ومن پرم
پراز حكايت تمام روزهاي تلخ
اسارت دلي به دست خاك ...
بدون آرزوي دور دست
...
كي است آخرين تولدم
كجاست روز بودنم
كنارآخرين قدم
متاسفانه در جامعه ما تا به امروز مسایل اجتماعی در انحصار مردان قرار د اشته ، اما حالا که شمار دختران در دانشگاهها رو به افزایش گذارده انگار که مساله نگران کننده ای بوجود امده باشد، غیر قابل قبول می نماید.
در حالی که پسران به دلیل مشکلات اقتصادی ترجیح می دهند وارد بازار کار اقتصادی شوند و آینده درخشانتر خود را در این راه بیابند. زنان با توجه به مشکلات و محدودیتهای موجود سعی در وارد شدن به حوزه فرهنگی و مقولات فرهنگی دارند که متاسفانه تا به حال به صورت کامل میسر نشده است. ابن در حالی است که هنوز مشاغل سخت مانند معماری در اختیار مردان قرار دارد.
به هر حال اگر چه امروزه محیط دانشگاهها و حتی بعضی رشته ها زنانه شده است اما هنوز در حوزه کاری شاهد تبعیض در حق زنان هستیم. مثلا نهاد های عمومی سعی در جذب زنان در مشاغل کم در آمد تر ولی در عوض مردان فارغ التحصیل جذب مشاغل پر در آمدتر می شوند.
جلوگیری و سهمیه بندی دختران به دانشگاهها نه تنها به معضلات اجتماعی و نا هماهنگی در مدعیات فرهنگی نمی شود بلکه موجب ورود این دختران به موسسات آموزشی خصوصی با پایین ترین کیفیت تحصیلی و بعضا به مشکلات آموزش فراوان منجر خواهد شد.
