می خواهم بنویسم ، از سالی که گذشت .با همه خاطره های خوب و بدش
بنویسم، تا یاد کسی را زنده کنم که در این سال تنهایمان گذاشت.
از لحظاتی که پی غفلت من گذشت و کشته شدند
بنویسم، چه زود گذشت و من هنوز در فکر دیروزم
می خواهم بنویسم،تا یادم بماند هر آنچه را در این سال انجام داده ام و نداده ام.
که یادم باشد محبت را از نا اهلش نخواهم و نجویم
بنویسم، بهانه های کوچک خوشبختی امروزم، دست نیافتنی ترین
آرزوهای دیروزم بودند.پس به همین نعمتها شاکر باشم.
می خواهم بنویسم هنوز هم از روزمره گی های این سال سر شارم
بنویسم که یادم باشد، در کنار همه و مهربان با همه باشم
کمتر از یه هفته از سال 85 مونده. سال جدید داره می رسه . در آستانه ي سال جديد از آن يگانه ي بي همتا،هنر سكوت كردن،بخشيدن،فراموش كردن، مهر ورزيدن وعاشق بودن را براي همه وخود تمنا ميكنم .
سال نو همه مبارک
زیر تیغ را دوست دارم اما راستش نه به قیمت توهین به فهم بیننده گلی که خودم باشم! آقای کارگردان و شاید هم فیلمنامه نویس محترم از همه چی مایه گذاشته تا من بیننده و میلیون ها نفر امثال من را با خود تا آخر قصه همراه خودشون بکشند و لحظه به لحظه غافلگیرمان کنند.... ولی غافلگیری به چه قیمتی ..راستش هر چند دیشب به اصطلاح روز رسیدن حق به حقدار در این سریال تا الان دوس داشتنی بود ولی با این دادگاهی که هیچ هم شبیه دادگاه ها نبود و بیشتر به یک تئاتر تلویزیونی شبیه بود من احساس می کنم به شعورم توهین شده ... متهم، شاهد و....و.. بدون هیچ احضاریه ای میان و میرن انگار نه انگار که دادگاهیه و قانونی داره بیشتر به محله برو بیا شبیه بود تا دادگاه.آقای قاضی هم مث ببو نشسته بود و فقط بر و بر دعوای خانوادگی و افاضات خان دایی و کی و کی وکی که هیچ ربطی به موضوع دادگاه نداشت را تماشا می کرد... من که اگه تو این مملکت قاضی بودم به خاطر توهین به جماعت قضات در صدا و سیما را گلگیری! می کردم .
آقای کارگردان منطق، کتاب چند جلدی قانون ، احساس و..خلاصه همه چی رو فدا کرده تا مثلا من بیننده رو غافلگیر کنه.... من که خوشم نیومد .. وووویییشششششششش
دیروز در مسیر خونه بازهم ذهنم درگیر این موضوع شد ...راستشو بخواین خیلی دوست داشتم بدونم چقدر این طرح جواب داده؟ واسه همین تصمیم گرفتم عکس العملها رو ببینم.زیاد سخت نبود فقط نیاز بود اطرافیانو ورانداز کنی و دقت کنیچن نفر به کتابا توجه می کننو وقتی یه نفر از این کتابها ور می داره چقدر بهش نگاه میکنه و چند برگشو ورق میزنه. چند نفری خوب، ورق میزدن و نگاه میکردن اما نه جوری که بشه بگی دارن میخوننش ،اما در عوض بودن کسایی که وقتی اسم کتاب رو می دیدن بدون اینکه بازش کنن اون کتاب رو میذاشتن سر جاش. ولی این کتابا تقریبا هیشکی رو برای بیش از سی ثانیه مشغول نمی کنه یا حداقل من ندیدم ... کاش یکی از بانیان این طرح این عکس العمل و بازخورد طرح و ایده خوبشون رو که بد و یکسویه پیاده شده رو می دید و می فهمیدن این چیزا نه اینکه بگیم کهنه شده نه ...ولی دیگه اینقدر گفته و تکرار شدن که همه به اون واقفند و می دونن و نیازای جامعه کتابخون ما متنوع تر از چند داستان و تاریخچه مذهبی مربوط به ائمه و پیامبرانن که همه اونا رو از حفظن..
اما در کل به نظر میرسه این طرح میتونه طرح موثری باشه اگه درست ازش استفاده کنن . مثلا میتونن کمی هم اطلاعات علمی و حتی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مورد نیازافراد و یا ادبیات داستانی شاخص و برجسته ایران و جهان رو در قالب کتابچه های کوچک در اختیار مردم بزارن. و یا حتی میشه جنبه سرگرمی اما به درد بخور بهش داد البته اگه واقعا بخوان به گفته خودشون فرهنگ کتاب خوندن رو بین مردم جا بندازن...
پی نوشت: البته از این موضوع هم بگذریم که محتوای برخی از این کتابا با منبع طرح سوالات جنجالی و توهین آمیز اخیر آموزش و پرورش درباره پیامبر اسلام تفاوت چندانی نداره و.... بگذریم یه وقت سنگ می شیم !!!!
