اول سال را بر ما نوروز و نوروزمان را نوتر گردان....
تا جامه و جان هر دو را نو کنیم....
وای دگر گون کننده صفت و حالت ها...
حال ما را به بهترن حالت تغییر ده.....
نوروزتان پیروز...
نرخ رو به افزايش بيکاري در بين دانش آموختگان دانشگاهي لزوم تجهيز اين افراد را به طيف گسترده مهارتها صد چندان کرده و اين امر در درجه اول به خواست و اراده دانش آموختگان و در درجه دوم به افزايش کيفيت و کميت انواع دوره ها در دانشگاهها بستگي دارد.گزارش حاضر به منظور سنجش نيازهايي است که دانشجويان مايلند از طريق فعاليتهاي آموزشي ،مشاوره اي، اطلاع رساني، کارآموزي و پژوهشي دانشگاه دريافت نمايند تا پس از اتمام تحصيلات در فرايند پيچيده و دشوار جستجوي شغلي و کاريابي زود تر به نتيجه برسند. در کشور ايران، پس از رقابت سخت و طاقت فرساي کنکور ورودي دانشگاه، افرادي که موفق به ورود به دانشگاه مي شوند، با ورود به دانشگاه تقريبا تمامي آرزوهاي خود را تحقق يافته مي بينند و تلاشي در جهت افزايش مهارتها و توانمنديهاي خود نمي کنند. چه بسا در پيرامون فرد انواع دوره ها و کارگاه هاي آموزشي وجود داشته باشد ولي او به کلاس هاي درسي خود در دانشگاه اکتفا کرده و از گذراندن دوره هاي آموزشي ديگر صرفنظر مي کند در صورتي که همين کارگاه ها و دوره هاي تکميلي مي تواند در سالهاي نه چندان دور، وي را از ساير جويندگان کار متمايز سازد. به هر حال اين دوران پر شور و نشاط به پايان مي رسد و براي بسياري از دانش آموختگان، شايد امکان ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر مهيا نشود و فردي در رقابت شديد تصاحب فرصت هاي محدود شغلي موفق تر است که از اين دوران طلايي بهره بيشتري برده و خود را به انواع مهارتها مجهز کند.در چند سال اخير معضل بيکاري مهمترين چالشي بوده که دولت مردان کشور در صدد مقابله علمي با آن بوده و هستند. چالشي که به اعتقاد بسياري از کارشناسان اقتصادي و اجتماعي بزرگترين دغدغه دهه 80 است و بحرانهاي ناشي از آن در سال هاي آغازين دهه 90 شمسي گريبان کشور را خواهد گرفت. اين در حالي است که اشتغال و بازار کار به دليل ارتباط جدي با جنبه هاي انساني-مهمترين بخش توسعه- در فرايند برنامه ريزي و توسعه از حساسيت بيشتري برخوردار است. افزايش ظرفيت دانشگاهها که يکي از محورهاي اساسي توسعه مي باشد و فارغ التحصيل شدن شمار زيادي از دانش آموختگان جوياي کار و افزوده شدن اين تعداد بر جويندگان کار در سالهاي قبل، لزوم يک عزم ملي را براي ريشه کن کردن معضل بيکاري به عنوان ريشه تمامي معضلات اجتماعي و فرهنگي، مسجل مي نمايد. در اين بين نقش دانشگاهها به عنوان مجراي خروجي اين دانش آموختگان چشمگير است; دانشگاهها و موسسات آموزش عالي به عنوان متصدي امر آموزش با هدف آمادگي شغلي دانشجويان مي توانند حل بخشي از معضل بيکاري را بر عهده بگيرند و اين همراهي و همکاري تمامي اعضاي خانواده بزرگ دانشگاهي کشور را مي طلبد. نرخ رو به افزايش بيکاري در بين دانش آموختگان دانشگاهي لزوم تجهيز اين افراد را به طيف گسترده مهارتها صد چندان کرده و اين امر در درجه اول به خواست و اراده دانش آموختگان و در درجه دوم به افزايش کيفيت و کميت انواع دوره ها در دانشگاهها بستگي دارد. دانشجويان بايد بتوانند از طريق فعاليتهاي آموزشي مشاوره اي، اطلاع رساني، کارآموزي و پژوهشي دانشگاه دريافت نمايند تا پس از اتمام تحصيلات در فرايند پيچيده و دشوار جستجوي شغلي و کاريابي زود تر به نتيجه برسند
ادامه مطلب
روشنای چشمهایت.....
خواستم بپرسم
کی میرسیم خانه؟
خانه تویی
خانه منم
خانه ماییم در مسیر
تو بلند بالا در اوج
من همیشه در حضیض
بالا بلند
روشنای چشمهایت را
ز پیش پاهایم مگیر
کوچه تاریک است و دست انداز
راه طولانی است......
پينوشت:همینجوری.سوژه زیاده برا نوشتن. اما حوصله نوشتنش نیست.حتی اگه نوشته شده باشه، حوصله پابلیشش نیست.اگه پابلیش هم بشه… بیخیال.... فعلا اینو داشته باشین تا ببينيم چي پيش مياد…
جنبش110 روزه دانشگاه و دانشجو
«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند.... دکتر علی شریعتی
ادامه مطلب
همه جاي دانشگاه هست، تقريبا اكثر بچه ها مي شناسنش ، چپ و راست دخترا و شايد هم پسراي دانشكده از امر به معروف و نهي از منكرهاش بهره مند مي شن.
به نظر سال جديدي مياد و ريزه ميزه .... از ديد و به عقيده او ظاهرا همه مستحق تذكرن مگه اينكه خلافش ثابت بشه. اگه كسي رو ببينه تو لاك خودشه و سرش داره تكونكي مي خوره و سيمي چيزي ازش آويزونه فرضش بر اينه كه داره آهنگ گوش مي ده و بلافاصله ارشادش مي كنه كه گوش دادن هر نوع موسيقي حرامه و مستنداتش رو هم مي گه رساله فلاني و فلاني و فلاني ....
مبارزه با آرايش و لاك ناخون و هر نوع قرتي بازي از اين دست هم كه جزء لاينفك اصول مبارزاتيشه و ظاهرا بنا داره كه تا ريشه كن نمودن هرگونه نيوا و ببك و... و ابزار آلات لازمه در سطح جهان از پاي ننشينه.... ظاهرا سر همين مسايل با چند نفري تا حالا دعواش شده ، اما بفرموده فرامين رسيده از بالا دست ، او نبايد ميدان را خالي كند و از رو برود.. جالب اينكه خودش ميگه من تكليفم اينه كه ارشاد كنم ، خواه پند بگير خواه ... نگيري هم مي زنمت تا گريه كني و پند بگيري....!! ..چند روز پيش با بچه ها تو حياط بوديم كه اومد و پيشمون نشست، بعد از تعريف كردن از لاك يكي از بچه ها ، از حرام بودن لاك و آلوده به گناه شدن با لاك حرف زد. خوب چون مي شناختيمش چيزي نگفتيم.اونم رفت اما و دو دقيقه ديگه برگشت و اين دفعه از حرام بودن بيرون افتادن موي سر و برداشتن ابرو و... سخن گفت و بعد موقع رفتن هم گفت كه راستي حتي كرم ضد آفتاب هم حرامه ...و تمام و كمال امر به معروف و نهي از منكر و ارشاد كرد و رفت....
پي نوشت۱: ميگن يكي از روساي جمهور يكي از كشورهاي خاورميانه از همين جا شروع كرد و ريزه ميزه هم بود و بعدها شد رييس جمهور مي گم نكنه اين هم يه روز .....
18 مهر سالروز تولد ثانیه ها بود.راستش خودمم دیر متوجه شدم!!.. اما در هر حال ثانیه ها یک ساله شد یعنی ۳۱۵۳۶۰۰۰ ثانیه از تولد ثانیه های من می گذرد!! این همه ثانیه ، ثانیه ها با من و شما بود وشما باهام بودین. وبلاگ و وبلاگ نویسی رو دوست داشتم اما همراه یه اضطراب که نکنه از پسش بر نیام. یادمه اون روزا برا انتخاب اسمش و آدرسش کلی واژه و اسم و عنوان ردیف کردم که با یه مشورت کوتاه با یکی از دوستان ثانیه ها انتخاب شد.قبلش برای آدرسش همینجوری کلمه ردیف می کردم که یهویی چشمم افتاد به مارک کیبورد کامپیوتر خونه، فوکوس، بد نیست ها!! با خودم گفتم فوکوس و ثانیه هاتا مدتها سوت و کور بود. اما بالاخره .....
رسمه که آخر هر سال مهمترین اتفاقایی که برات افتاده رو مرور کنی و آخر سال این وبلاگ مهر ماه شد.تو این وبلاگ دوستای خوبی پیدا کردم . از موضوعات مختلفی هم گفتم. از گم شدن گوشیم تو مترو،از بی حوصلگی یه روز تعطیل،ازرفتن یکباره و باور نکردنی حمید،از مصاحبه با اون پیر مرد جلو دانشگاه، دعوت اون مرد مسیحی و کادوهاش،از تنوع آداب و رسوم عاشورا ،بحث تبعیض جنسیتی در کنکور، گلایه از اساتید و کلاسها و برنده شدنم تو جشنواره فانوس. که خودم خیلی دوسشون دارم.
به هر حال از همراهی همتون ممنون و ایشالا بازم با هم باشیم.
پشت سرش گزارش نويس مجله چلچراغ هم عنوان نفر دوم گزارش جشنواره رو از آن خودش كرد و بالا رفت و پايين اومد و باز صداي خانم مجري كه.....
ديگه اميدي نداشتم يعني راستش فكرشم نمي كردم... فقط مي خواستم بدونم نفر اول كيه ... براي بقيه رشته ها هم كه نه من و نه بقيه بچه هاي روزنامه مطلبي نفرستاده بوديم....
خانم مجري همچنان داشت بلبل زبوني مي كرد....
نفر اول بخش گزارش .................. خانم............سارا........... از روزنامه.......
اصلا متوجه نشدم چي گفت و كيو گفت همه دست زدن، منم دست زدم، حتي محكم تر از بقيه...... كه يهو با نيشگون و به پهلو زدن هاي راضيه كه كنار دستم نشسته بود به خودم اومدم... اومدم مثل نظير شنبه بگم قلوه.... قلوه... قلوه.... كه راضيه داد زد دختر حواست كجاست بلند شو ديگه.......
نفهميدم چطور رفتم بالا و جايزه ، بخصوص اون تنديس دو سه كيلويي !!! رو از حاج آقاها!!! گرفتم و پايين اومدم....
بله انگار واقعيت داشت نفر اول گزارش جشنواره فانوس شده بودم ...يكی دو ماه پيش بود كه ۶-۵ تا از گزارش هايي كه خودم دوستشون داشتم و سر دبير هم موافق بود رو فرستاده بودم براي دبير خونه جشنواره. اما خوب وقتي ياد رقبا مي افتادم چندان اميدي نداشتم يعني اصلا اميدي نداشتم....... بخصوص كه فهميدم هيات داوران جشنواره استادان روزنامه نگاري علامه و دانشكده خبر و دانشكده خودمونن... اما خب ما اينيم ديگه!!! ...به هرحال از شوخي گذشته حس و تجربه خوبي بود و دلگرمي جديدي ( بخصوص سكه هاش!!!)براي كاري كه بهش علاقه دارم اما مدتي بود خيلي دل و دماغ ادامه دادنشو نداشتم.....
البته بماند واكنش يخ مدير مسئول كه وقتي توي راه پله روزنامه ديدمش و با عجله و شوخي بهش گفتم بيا روزنامه ات اول شد بازم هي غر بزن!! نگام كرد و گفت وقتي اگهي توش نباشه دو زار هم براي من ارزش نداره!!!!!!
پي نوشت:گزارش ايسنا از مراسم پاياني جشنواره فانوسبا عنوان «دانشگاه، فرهنگ و رسانه»
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکبالان ساحل ها
خیلی خسته ام.از صبح کلاس رانندگی ونق نق مربی و بپیچ، بپیچش رو شنیدن .... بعد هم اومدن دفتر روزنامه. از شانس ما سردبیر تشریف بردن مسافرت. جناب وکیلی هم قبل از تشریف فرمایشون به منزل مسئولیت نظارت بر صفحات و هماهنگی با سر دبیر رو به من سپردن. هر چند سر دبیر محترم خودشون مطالب اصلی رو می فرسته و تیترا رو هم باهاش هماهنگ می کنیم ، اما ماکت دادن و ویرایش نهاییش افتاده با من. الانم ساعت۳۰/۸ شب و هنوز این صفحه اول در نیومده. حالا نق نق های غنایی مسئول فنی که شب عروسی دختر عمه ام و دیرم شده به کنار..... اون بلوار گلاب و اون تاریکی مطلق رو جیکارش کنم؟
خدا به خیر کنه این چند روز رو.........
بالاخره امتحانا تموم شد. یه ماه استرس . شب نخوابی، خدابا کمکم کن و ..... تموم شد .خدا می دونه هیچ ترمی مثل این ترم برام سخت نگذشت.هر چند لبخند پیروزی بعد از آخرین امتحان ،ودیدن نمره روش تحقیقم که اونم متاثر از انتقادم از کلاسا و روش تدریس بعضی از اساتید محترم تو پست قبلی بود، نباید بی ربط باشه و محو شد. اما گذشتن و راحت شدم........
